خرید بک لینک

خیلی وقتا دوست داشتن نباید تنها دلیلِ موندن و تحمل کردن باشه . خیلی وقتا باید نبود ، باید گذشت ، باید نادیده گرفت . خیلی وقتا باید فقط و فقط به فکر خودمون باشیم و برای آرامش خودمون بجنگیم . کسایی که باید رو نگه داریم و کسایی که نباید رو حذف کنیم . خیلی وقتا باید دلو به دریا زد . باید کاری کرد . حالا من میخوام نباشم . از الان و تا نمیدونم کِی . میخوام آرامش پیدا کنم . خداحافظ . *چیز زیادی به ذهنم نیوند ک بنویسم .  . مُحیول | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:07

بم میگه آنتن ندارم نمیتونم آنلاین شم . شارژم ندارم کاری داشتی خودت بزنگ .

آنلاین نمیشدم . که مثلا ببینه انقد میگه انلاینی بخاطر خودش انلاینم . آنلاین شدم دیدم ساعت ۴ و خورده ای آخرین بازدیدش بود . فهمیدم ک شاید به نت نادر وصل شده . پیام داده بودم سین کرده بود و هیچی نگفته بود . مغزم داغ کرد . آره ناراحت شدم . خیلیم ناراحت شدم . خیلیییییییی.

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

نمیخوام دیگه بهش فکر کنم . میخوام برام بشه همون چیزی که من براش هستم. که وقتی هست باشه و وقتی نیست نباشه ! چیزایی ک میخواد رو میدم بهش ! . چی میخواد؟ یه دختر منطقی و بیخیال که هیچ چیزی عین خیالش نیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

یه کتاب شروع کردم دارم میخونم . انقدر قشنگه که حتی به استرسم توجهی ندارم و میگم توروخدا بخونم تموم شه . حس میکنم خیلی خوشم میاد ازش

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

خوابم تقریبا پریده ولی دلم میخواد غر بزنم .

و صد در صد که کسی نیست ناز بکشه :/

خب سوال پیش میاد که چرا باید غر بزنم ؟

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

گفته بودم میرم یه وری بعد ازمون

هیچ جا نمیرم

میام میخواااااااااااااابم فق

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

تو فکر این افتادم که ادرس وبو عوض کنم . یا همه چیز رو از صفر شروع کنم . ادرسشم به یار بدم .

که بدونه چه شرایطی دارم . ولی بدونه که چی ؟

مثلا همین فاطمه (!) پوووف ملکه ی عذابِ منه .

یه تنه جهنم میکنه همه چیو

دوسش دارم ولی حس میکنم داره میرینه توش

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

صب بیدار شدم ولی دیدم واقعا لهم . خوابیدم . خب الان اوکیم . کم خوابی و بیخوابی این چند روز تقریبا جبران شد . میریم که داشته باشیم صبونه و باقی داستانامون رو :)

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

دیشب بهش گفتم کاش مثه مسافرت رفتنت حرف بزنیم . صبا یه زنگ شبا یه زنگ . ظهرم شدشد نشد نشد . گفت چرا . گفتم نمیدونم همینجوری یه چیزی پروندم . گفت باشه . یه لحظه دلم میخواست خودمو جر بدم . خب که چی که مثلا گفتم ؟؟ . صب که بیدار شدم و یادم افتاد حرصم گرفت . خب نباید میگفتم. از صب یه قلب دردی دارم ک نگم بهتره . لامصب خوابمم تنظیم نمیشه :/

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

هر جور حساب میکنم تو خونه واقن نمیشه درس خوند . میشه ها ولی با جون دادن . با کلافگی با هزار جور درگیری . ولی خب نمیتونم همه بند و بساطمو جنع کنم ببرم کتابخونه .

امیدوارم گشاد بازیم نگیره و فردا پاشم برم کتابخونه . بعدشم میام به بقیه ی کارام میرسم :/

پوووف دلم میخوادش .

ولی خب ببینمش هوایی میشم و نمیتونم بدرسم :/

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 20:08

صفحه بندی